نوبت پنجره هاست

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


آمار
  • امروز: 8
  • دیروز: 28
  • 7 روز قبل: 106
  • 1 ماه قبل: 590
  • کل بازدیدها: 25762
 



پیاده روی دست راست پل پانزده خرداد را با سرانگشت قدم های عبور، مرور می کنم.

ده سال است با این پیاده رو سلام علیک دارم.

یه جورایی از آزاد راه  آزادگی ام، به جاده جمکران حد واصل است.

نام جمکران که می آید، پیاده رو تکه ای از آسمان می شود.

صورتم را به ضریح حقیقت ولایت یار سفر کرده نزدیک می کنم.

نسیم چادرم را بدل از پرچم یاد او، زیارت می کند.

خاک، قدم های کفش زائرم را می بوسد.

فقط مانده لبخند تو یا صاحب الزمان(عج)، تا زیارتم کامل شود.

دوستت دارم

عید سعید فطربر شما مبارک، برای من هم دعا کن

به قلم یک طلبه


موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت
[جمعه 1392-05-18] [ 11:11:00 ق.ظ ]




شنیدم برای پریدن به آسمان هوایی شدی؟
صدایم را بشنو.
من همان سوسوی فانوسم که زیر سایه ات حریف آفتابم.
وقتی هستی عقلم مثل تیک تاک ساعت بی نقص کار می کند.
زمین برایم آسمان است و آسمان محله خدا.
دست خودم نیست تو که هستی ولایت را نخوانده، می فهمم.
با استاد روشن ضمیری چون ابوحمزه ثمالی، همنشین ام.
خنده و گریه ام اصل ونسب دار است.
با تو خیلی آدمم
نگاهت که می کنم در چهره مهربانت خدا را می بینم.
شنیدم از رفتن حرف می زنی!
ولی من هنوز تکلیفم روشن نیست.
اگر می روی تکلیف مرا روشن کن
به این روشنایی نیاز دارم.
اگر بروی منم و بن بست های رمز گشایی نشده
منم و خوابی که از آسمان ندیدم.
منم و تخیل سلطه یافته بر تعقل
منم و استدلال برای بدیهی ترین بدیهی.
ماه خدا دیر رسیدم و تو چه زود می روی.
با من بمان ضیافت بی بدیل
سفیر خدا
مهربان با عبدهای فراری
شنیدم برای پریدن به آسمان هوایی شدی.
یا علی مددی اگر آمرزش نصیبم نشده باشد.
اگر عمرم به سال آینده تمدید نشده باشد.
اگر سوغات این ضیافت را از دست دهم.
یکی نیست بگه من چی کار کنم؟
به قلم یک طلبه

موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت
[سه شنبه 1392-05-15] [ 07:03:00 ب.ظ ]




“ بعضی ها شوک اند.”

همین حوالی به رسم گذر

حالا با فراست یا غیر منتظره، که از پیاده رو اتفاق آشنایی عبور می کنیم.

و لحظه هامون زیر سایه تلاقی اندیشه، برای نخستین برخورد،

وجه مشترک می گیرند.

سایه من با سایه خیلی از این بعضی های انگشت شمار، درگیر می شود.

ولی بعضی از این سایه ها به اندازه روشنایی، روشنند.

آنقدر شوک اند که سایه اشون مسیر کارهای تو را رهبری می کند.

حرف که می زنند، طوفان قلب دنیا زده ات را به سوی عاقبت به خیری هدایت

می کنند.

آنقدر محترمانه سیئات تو را به حسنات مبدل می کنند که چهار ستون منیتت رو خرد و خاک شیر می کنند.

این بعضی ها منو بد جور با خدا پیوند می زنند.

خوب اینا شوک اند دیگه!!!

نگاه مهربان خدا همیشه بدرقه راهشان.

به قلم یک طلبه

موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت
 [ 07:00:00 ب.ظ ]