دویدم سمتش |
![]() |
دویدم سمتش بلندش کردم
دم گوشش گفتم روبه راهی؟
حتی چشماش لال شده بودن.
می رفتیم برای بررسی اتهامات متهم در جلسه بعدی
یک صدام کرد
-فامیلتون بود؟
نه
_آخه جوری دویدی سمتش…
گفتم ایناتو زندگی این شانسو نداشتن که در محبت بقیه آدما سهیم باشن…
نمی دونم گرفتی مطلبو؟
نگاش کردم و گفتن اصن میدونی چیه؟
به نظرم آدمای مجرم اگر درگیرمحبت کسی بودن، هیچوقت مجرم از آب در نمی اومدن…دوست داشتنه یک دوست داشتنیه که خوبیها رو در ادم تمدید می کنه…
به قلم یک طلبه

ممنونم دوست عزیز …قیدی :)

سلام طلبه ، اتفاقی وارد وبلاگت شدم موفق باشی . قلمت خوبه اماخواستی انتقاد کنیم به چشم ؛ این مطلب دویدم سمتش که چیزی ازش نفهمیدم شاید ایرادازمنه که ادبیات بااین سبک وسیاق رانمیپذیرم اما مجموع نوشته هات اگرکارخودته باید گفت دست مریضا؛ اگرم نیست ان شاالله بشه آنطورکه دوست داری ولی افکارت درهم وشلوغ پلوغه ، انسجام محتوایی مطالبت ای کم است ازهردری حرف زدی ونوشتی بی دروپیکر مثل پنجره ؛اما سعی کن پنجره نوشته هایت رابه روی هرچیزی بازنکنی … بازم موفق باشی یاعلی
فرم در حال بارگذاری ...
[دوشنبه 1394-09-02] [ 01:15:00 ب.ظ ]
|