امروز هم جمعه بود و گذشت و نگاه شنبه روزي در مسير تابيدن است شايد بر دامن حيات من نيز بياويزد.

منتظر بودم باراني از شهر قاصدك هاي خوش خبر ، سرزمين سلامتي بر وسعت تشنگي پيوسته به شمارش معكوس بتابد.

اينجا كه ايستادم و مي بينم، فهميدم كه شب سرودش طولاني و تكراري است، گروه شب ميل به پايان ندارند.

حق ورود رايگان نيست ولي بعضي شب زدگان كولاك كردند.

اينجايي كه ايستادم و مي بينم ، پنجره هاي روشن و شفاف را كه خورشيد مي سازند و آسمان مي بافند، مانند رايحه گل سبكبال و معطرند.

منتظر بارش سنگين و رويايي قاصدك هاي خوش خبر .

آري شب سرود خود را خوانده نوبتی هم باشد، نوبت پنجره هاست.

 به قلم یک طلبه

موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...