تکبیر را تا بهشت زارهای پر طراوت الله اکبر در تار و پود نماز به سرانگشت کمال جویی نقش می زدم.

نسیمی آرام مملو از درخشش همنشینی با حضورت ای یگانه مهربان، حضورم را می شست و هستی ام را تا سجده های سرشار سبحان ربی

بالا می برد.

کنار سجاده ام، تمام می شدم. به حول و قوه هستی بخش دوباره سبز می شدم.

امان از دست تو!

اگر شکل وشمایل تو، از مسیر نور به رنگ بازارها، میان بر نمی زد و مرا از روی قنوتم شرمنده نمی کرد، آخر قصه داشت خوب تمام می شد.

آمدی به قلم موی فاصله، تصویر حیاتم خط خطی شد.پر و بال قنوتم شکست. تمام ذکر هایم رنگی شد.

خودم را هم نمی بینم، چه برسد به دیدن خدا!

س صدایت، ب بهانه ات، ح حس ات، ا ابهامت، ن نفس هایت.

همین طور اوهام از سر و روی افکار تا مساحت سجاده که سکوی پروازم بود آوار می شد.

ای عجبا!

 

کجایی اعلی، عظیم، ربنا؟

من از این رنگ ها می ترسم. از طلوع رنگین کمان هزار رنگ در دل آسمانم، دلگیر می شوم.

معراجم دوباره به غل و زنجیر رنگ ها وامانده است.

باید گریه سر داد،

امان از دست تو، اگر شکل و شمایل هزار چهره ات نیامده بود، آخر قصه خوب تمام می شد.

به قلم یک طلبه

موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(1)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
1 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: میرعیسی خانی [عضو] 

سلام و طاعات قبول، مطلب بسیار زیبایی بود. امیدوارم که همیشه موفق باشید.

ممنون دوست عزیز

1392/05/13 @ 14:03
نظر از: یادگاری [عضو] 
5 stars

سلام علیکم!خدا قوت و طاعات و عبادات شما مورد قبول حق.از وبلاگ زیبایتان ممنونم.امیدوارم همیشه جزءبهترینها باشید.در لحظات مناجات با خدا ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید.لحظات زندگیتان سر شار از یاد خدا و التماس دعای فرج

از محبت شما تشکر می کنم

1392/05/13 @ 13:55


فرم در حال بارگذاری ...