لسانا مدعی ولی در عمل از شهادت طفره می رفت.

فلانی(خودش می دونه) رو صفحه شنوایی با واژه هایی جمله می ساخت و به احوال ناخوشش تحویل می داد که دکور شخصیتش نقش زمین می شد.

پرونده یک ماه گذشته به انضمام گریه های انباشته روی دلش رو از قفسه زندگی اش کشید بیرون!

روی همه صفحه ها یک بار هم شده اسمت رو نوشته بود.

تبسم شد

گفت: البته فلانی(خودش می دونه) در حق ما رفاقت کرد.

سلامتی رفقایی که برای ما نگرانند.

به وییییییییییییییییییییییییژژژژژژژژژژزه  فلانی(خودش می دونه)

این یک قانون قشنگه که عیب منو رفیق مسلمانم با مراعات احساس درونیم به من هدیه می ده.

به قلم یک طلبه

موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت
نظر از: یادگاری [عضو] 

سلام علیکم مهربان.منم از حضورتون در وبلاگم بعد از مدت ها خوشحال شدم و از پیامتون هم ممنونم. فرصتی بود بیشتر از اینا به ما سر بزنید.مشتاق دیدار شما هستم و براتون بهترین ها رو آرزو دارم.

1392/10/15 @ 14:26


فرم در حال بارگذاری ...