اینجا صدا نیست بس که بیهوده ای، نورانیت به دست نقاش بیهودگی سایه روشن می خورد. نگاه بر سرزمین کورمال کورمال، سیر می کند.آنقدر بیهوده ای که کورمال کورمال دیدنت نیز به هدر می رود.

ذهن میان بودن و نبودن سرگردان است. ذره ذره وجود بوی مرگی از تبار بیهودگی می دهد.

در هدرستان آدم ها خجالتی اند، آنقدر خود را در این دنیا گم می کنند که خدا هم آنها را نبیند.

اینجا نظم بی نظمی است.سر به راه بودن یعنی سرگردانی، زندگی کاملا وارونه است. زمین حکم آسمان و آسمان حکمش زمین است.

پنجره ها رو به سوی ابهام گشوده می شود. چراغ روشنایی بخش خانه هایشان تردید است.

اینجا یک پیشه دارند و آن هدر رفتن است، برای پول کار نمی کنند.

سهراب از هیچستان چه خبر؟

می گویند در هیچستان، علف ها نماز می خوانند. گل سرخ صاحب سر است. به فواره هوش بشری چشم انداز دارید و دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است.

اینجا اعتقاد ما درد بی دردی است. پر از تردیدیم، راستی شنیدم در هیچستان نقاش دارید، ولی ما هدری ها فقط خیال پردازیم، البته بزرگان هدری، وگرنه عوام خیال هم نمی پردازند.

می گویند شما نان و پنیر و ریحان می خورید. ما اینجا فقط اوهام می خوریم.

شنیده ام مادرها را خیلی دوست دارید.

بی خیال سهراب، تا همین جا بمونه.

آخه هدری های خوب بد آموزند.

به قلم یک طلبه

موضوعات: نگاه نوشت  لینک ثابت
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(1)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
1 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: مهدیا ادرکنی [بازدید کننده]
مهدیا ادرکنی
5 stars

خیلی تفکر بر انگیز بود
با خودم میگم کاش تو این برهه به دنیا نمیومدم بعد یادم میفته با علی بودند و 25 سال خانه نشین کردند سر امام بالای نیزه بردند، تا می خوام بگم همین بهتر اون موقع نبودم یاد تو میفتم که 1000 و اندی ایست خانه نشینی
با خودم می گویم خدایا خودت رحم کن

1392/06/02 @ 22:39


فرم در حال بارگذاری ...